راز خوشبختی


راز مهم انسان های بزرگ،موفق و خوشبخت در چیست؟ این انسان ها چه کارهایی انجام می دهند که همواره خوشحال و از زندگی خود راضی هستند؟برای رسیدن به پاسخ این سوالات و صدها سوال دیگر در مورد این موضوع با مجله عروس نت همراه باشید.

بیشتر خبرگزاری ها برای جذب مخاطب ،اخبارشان را با خبری از بمب گذاری در آن گوشه دنیا،تصادف قطار با کامیون در گوشه ای دیگر،تیراندازی فردی ناشناس و یا قتل دونفر در نقطه ای دوردست و نامعلوم شروع می کنند.زیرا می خواهند مخاطب را جذب کرده و به قولی او را پای گیرنده ها میخ کوب کنند!
در این بین کسانی که سواد رسانه ای و قدرت تجزیه و تحلیل قوی ندارند به شدت تحت تاثیر قرار گرفته و به تدریج دچار بدبینی و ناامیدی می شوند؛حتی گاهی از فعالیت های اجتماعی دست می کشند؛اما چقدر قوی هستند آدم هایی که هیچ طوفانی آن ها را تکان نمی دهد و هیچ خبری دلسردشان نمی کند.آن ها همه چیز را می بینند،می شنوند و بعد با قدرت تجزیه و تحلیل بالا و درک درست خود،بهتر از گذشته به زندگی و فعالیتشان ادامه می دهند.
اگر این گونه افراد اخباری خوب و خوشایند بشنوند،از خداوند سپاسگزاری می کنند؛سپس عزمشان را جزم می کنند که خود نیز در زمره آدم های خوش خبر قرار گیرند.راز مهم این انسان های بزرگ و موفق در آن است که از هر رویدادی درس می گیرند،چه مثبت و چه منفی.این افراد زاویه نگاهشان را به گونه ای تنظیم می کنند که از تمامی رویدادها بهره ببرند و در عین حال برای بودنشان خدا را شکر می کنند.آن ها شاکرند که قدرت تصمیم گیری و حق انتخاب دارند و از داشته های فراوانی در زندگی بهره برده اند.

راز خوشبختی

«ماری کرلینگ» تعریف می کند:
هرگاه به نحوی از موقعیتم در زندگی دلسرد و مایوس می شوم،لحظه ای تامل می کنم و به «جیمی اسکات کوچولو»فکر می کنم.قرار بود که در مدرسه این پسر کوچولو نمایشنامه ای اجرا شود.به همین دلیل مسئولان مدرسه از داوطلبان تست می گرفتند.جیمی اسکات هم جزء داوطلبان بود.مادر جیمی می گفت: "پسرم خیلی علاقه مند و امیدوار است که بتواند در نمایشنامه ایفای نقش کند؛اما خودم می ترسم که برای این کار انتخاب نشود".روزی که قرار بود اسامی افراد برگزیده را اعلام کنند،من همراه با مادر جیمی به مدرسه رفتم.پسر کوچولو به محض دیدن ما به طرفمان دوید.جیمی هیجان زده بود و با چشمانی که از غرور می درخشید فریاد زد: "حدس بزن مادر،حدس بزن!"و سپس کلماتی را به زبان آورد که تا آخر عمر آن ها را فراموش نمی کنم.این سخنان منشاء درس بزرگی در زندگی ام بود: "مادر به من هم نقشی دادند.من انتخاب شدم که کف بزنم و هورا بکشم."برخی افراد تا چه اندازه بزرگ می اندیشند و گاه زیاده خواهی چقدر می تواند آرامش ما را ببلعد.»
حکایت بالا را باید بارها و بارها بخوانیم و از امروز با دقتی بیشتر و نگاهی عمیق تر به انسان های اطراف خود بنگریم.

پیرمردی عصازنان برای خرید یک نان تازه برای همسرش تلاش می کند و عرق می ریزد؛اما گاه برخی افراد می گویند:«آخر پیرمرد اگر نان تازه نخوری چه می شود؟» آن ها نمی دانند که نان تازه بهانه است.در حقیقت ایفای نقش، مفید بودن، موثر بودن و از همه مهم تر، «بودن» برای او از این طریق معنا پیدا می کند.

راز خوشبختی

راستی چرا کودک برای اسباب بازی صدمه دیده اش اشک می ریزد؟
چرا فردی با ناتوانی جسمی هر روز صبح زود با ویلچر راهی محل کارش می شود؟
چرا انسانی ثروتمند که چند صباحی بیشتر زنده نیست،زودتر از همه در محل کسب و کارش حاضر می شود؟
و در این بین چرا برخی نشسته اند و ناامیدی را در فضا می پراکنند؟
چرا برخی به هیچ چیز قانع نیستند؟
چرا برخی اینقدر خود را با دیگران مقایسه می کنند؟
چرا برخی می خواهند یک شبه،ره صدساله را بپیمایند؟
جواب این چراها این است:«ما می خواهیم نقش دیگران را بازی کنیم.»

اگر ما همواره نقش خود را به نحو احسن ایفا کنیم،در جایگاه خودمان رشد می کنیم،ارتقا می یابیم و در نهایت به فردی شاخص و برجسته تبدیل می شویم.البته این امر مستلزم پایداری،تمرین،صبر،برنامه ریزی و واقع بین بودن درباره توان و استعدادهای خود ماست.
شاید توان،لیاقت و استعداد ما هم در حد همان پسر قصه باشد.شاید ما هم باید در گوشه ای از این دنیای بزرگ بنشینیم و کف بزنیم و هورا بکشیم،ولی بیایید به خودمان قولی بدهیم؛بیایید این وظیفه را آنقدر خوب انجام دهیم که بیش از بازیگران اصلی نمایش دیده شویم،تشویقمان کنند و به ما پاداش بدهند.
یادمان باشد دنیا به کسانی که کارهای بزرگ انجام می دهند،پاداش و آرامش نمی دهد؛بلکه پاداش خود را به اشخاصی می دهد که کارهای خود را به بهترین نحو ممکن انجام می دهند.البته این پاداش همیشه پاداشی مادی،موقعیتی یا مقامی نیست.در حقیقت این پاداش همان آرامش و لذت «بودن» است که نصیب کارگر زحمت کش می شود؛ولی دیگری با وجود ثروتی چشمگیر و شهرتی فراوان از آن محروم است.

راز خوشبختی

در وهله اول،شاید این فرد در جای خود قرار ندارد و در وهله دوم،می توان گفت که نقشش را به خوبی ایفا نمی کند.
چه بسیار آدم هایی را می شناسیم که مضطرب و پریشان حال،مدام از این شاخه به آن شاخه می پرند.به این و آن می چسبند و زمین و زمان را به هم می دوزند تا به جایگاه،ثروت،فرصت و یا لذتی موقتی دست یابند.شاید هم موفق شوند،ولی واقعیت این است که چون همیشه بیشتر می خواهند،هرگز به آرامش نمی رسند و عمرشان به پایان می رسد؛در حالی که همواره حسرت زندگی کردن بر دل دارند و احساس خلاء،کمبود و دیده نشدن آزارشان می دهد.
پس بیایید آرام بگیریم و تا می توانیم از داشته هایمان به درستی حظ ببریم.قدر اطرافیانمان را بدانیم و در مقام شهروند، همسایه،فرزند،خواهر،برادر،مادر،پدر و ... در هر لحظه نقشمان را به بهترین نحو ممکن ایفا کنیم.آن گاه بی شک لذت «بودن» را درک و حس خوب مفیدبودن را تجربه می کنیم.حال می توانیم از همین نقطه شروع و ذره ذره و در حد توان و لیاقتمان رشد کنیم.

از امروز تمرین کنیم که هیچ گاه بیش از یک فعالیت انجام ندهیم.اگر می خواهیم بخوریم،فقط بخوریم.اگر موسیقی گوش می دهیم،فقط موسیقی گوش دهیم.اگر با کودکی بازی می کنیم،فقط با او بازی کنیم و اگر می خواهیم کاری را انجام دهیم،فقط بر روی همان کار تمرکز کنیم.آن گاه می بینیم که دنیا و مردمانش چقدر قشنگ اند و زنده بودن و زندگی کردن تا چه اندازه زیباست.آن گاه در نمایش بزرگ زندگی،از کف زدن و هورا کشیدن هم لذت خواهیم برد.

همچنین بخوانید: تست خودشناسی :چقدر برای حل مشکلات آمادگی دارید؟