اهمیت رابطه والد و کودک


بسیاری از نظریه پردازان و روان شناسان بزرگ بر این باورند که دوران کودکی در رشد شخصیت فرد،عامل مهم و تعیین کننده ای است.اگرچه بررسی ها نشان داده اند که بعضی از صفات شخصیتی ژنتیکی هستند،اما حتی همین صفات هم تحت تاثیر عوامل محیطی مثل خانواده،اجتماع،فرهنگ و ... می توانند دستخوش تغییرات قابل توجهی شوند.
برخی از روانشناسان معتقدند که شخصیت در شش سال اول زندگی به طور کامل و ثابت شکل می گیرد.اما برخی دیگر اعتقاد دارند که این تغییرات در تمام طول عمر اتفاق می افتد.این موضوع جای امیدواری دارد،زیرا به احتمال زیاد با ایجاد تغییرات مثبت در محیط می توان به نتایج مطلوب تری در زمینه رشد شخصیت دست یافت.

نکته مهم و قابل ذکر این است که علی رغم دیدگاههای متفاوت تقریبا همه آنها بر سر یک موضوع توافق دارند و آن،نقش والدین به عنوان عاملی بسیار مهم و تاثیرگذار در شخصیت فرزندانشان است؛زیرا اساس و پایه یک شخصیت سالم را در رابطه همراه با محبت،صمیمیت و امنیت بین والد و کودک می دانند.
اگر چه بارها و بارها درباره نقش والدین شنیده و خوانده ایم،اما اهمیت این موضوع به اندازه ای است که تکرار آن همچنان ضروری به نظر می رسد.متاسفانه حتی والدینی هم که به این موضوع واقف هستند،گاهی نقش خود را به عنوان تاثیرگذارترین فرد در زندگی فرزندشان نادیده گرفته و طبق باورها و اشتباهات خود مسیر نادرستی را در تربیت عزیزانشان در پیش می گیرند.با این که تکرار مکررات است،اما باز هم باید تاکید کنیم که سلامت روان کودکان امروز و بزرگسالان فردا به ما پدر و مادرها بستگی دارد.

پیشگیری بهتر از درمان
از آنجا که ریشه مشکلات هر فردی را همواره باید در دوران کودکی اش جستجو کرد؛پس چه بهتر که پدر و مادرها از همان کودکی بتوانند مشکلات را تشخیص داده و برخوردی مناسب با آنها داشته باشند.برای این کار باید دلیل رفتارهای نادرست و ناسازگارانه کودک را پیدا کرده و به دنبال راههای صحیح برای اصلاح رفتارشان باشند؛چرا که همواره پیشگیری بهتر از درمان است.
بداخلاقی و بدقلقی کودکان،دعواهایشان در مدرسه،عدم موفقیت در انجام تکالیف مدرسه،پرخاشگری،بی انضباطی و رفتارهای خطرناک در نوجوانی،ناراحتی و نارضایتی دائم،عدم توانایی در انتخاب دوست و حفظ روابط ،شکست های عشقی ،عاطفی و شغلی در بزرگسالی حتی بیماری ها و اختلالات روانی خیلی وقتها با روابط نامطلوب والدین و فرزندانشان ارتباط مستقیم دارد.نامهربانی،بی محبتی و غفلت از کودکان و نوجوانان و خواسته ها و نیازهایشان می توانند باعث بروز مشکلات غیرقابل جبران شوند.

رابطه کودک و والدین

محبت بی قید و شرط
میزان عشق و محبتی که کودک از والدین و اطرافیانش دریافت می کند،تعیین کننده نوع رفتار اوست.کمبود محبت و نبود صمیمیت میان والد و کودک می تواند به احساس خشم،بی ارزشی،درماندگی و عزت نفس کم منجر شود؛اما توجه مثبت و ابراز علاقه بی قید و شرط به کودک او را از توانمندبودن خود مطمئن می سازد و این احساس کمکش می کند تا بر همه جنبه های مهم زندگیش کنترل داشته باشد.این کودک قطعا راحتتر با مسائل کنار می آید،کمتر دچار استرس می شود،مهارتهای اجتماعی بیشتری دارد و به همین دلایل نیز در بین اعضای خانواده،دوستان و جامعه محبوبیت بیشتری خواهد داشت.چنین کودکی در زمینه تحصیل نیز موفق تر است.کودکی که همیشه نسبت به واکنش عاقلانه و محبت آمیز والدینش مطمئن باشد و احساس امنیت کند برای جلب رضایت آنها بیشتر تلاش خواهد کرد.بدون شک این احساس آرامش و امنیت دوجانبه است و هر دوطرف از فواید آن بهره مند می شوند.

محبت به فرزند

"نه" گفتن به شیوه موثر
والدین خشن،تنبیه گر،سرد و بی تفاوت به راحتی می توانند صفات ارزنده ای مثل مردم آمیزی،خوش بینی،امیدواری،علاقه مندی به کسب تجربه های تازه و ... را در فرزندشان سرکوب کنند و در عوض بدبینی،بی اعتمادی،گیجی،سردرگمی، ناراحتی،افسردگی و ... را در او به وجود آورند.جالب اینجاست که بیشتر وقتهایی که از دست کودکان خود به ستوه می آیند فقط به این خاطر است که به کودکان خود گفته اند:"نکن" ولی آنها گوش نداده اند،"ندو" ولی آنها دویده اند،"دست نزن" ولی آنها دست زده اند،" نپر" ولی..... آیا واقعا یک کودک به دلیل نیازهای کودکانه اش به کنجکاوی،جنب و جوش و تحرک و بازی سزاوار رفتار خشن و تنبیه از جانب والدینش است؟البته که نه.
همه این نهی کردنها را می توان با کمی خلاقیت به یک تجربه خوب و خوشایند تبدیل کرد،اگر قبل از "نه" گفتن از خودتان بپرسید،آیا دلیل قانع کننده ای برای آن دارید؟مثلا کارش خطرناک است و احتمال دارد آسیب ببیند،چیزی را خراب کند یا زمان مناسبی برای آن نیست،دلیلتان هرچه هست برای او توضیح دهید.می توانید شرایط مناسبتری ایجاد کنید تا احتمال خطر را به حداقل برسانید و یا رفتار دیگری را جایگزین رفتار قبلی اش کنید.وقتی با کودک خود گفتگو کنید به او حق انتخاب دهید و در کنترل او افراط و تفریط نکنید،او یاد می گیرد که قوه ابتکارش را در مسیرهای درست به کار بگیرد و انرژی خود را صرف کارهایی کند که موجب تقویت مهارتهای مختلف او برای انجام دقیق تر و ماهرانه تر کارها می شوند.واقعیت این است که کودک در هر سنی نیازمند این است که والدینش با رفتارهای سنجیده خود احساسات خوب را در او پرورش دهند.طبیعی است که با گفتن "نکن،نپر،ندو،دست نزن و ..."نه تنها چیزی یاد نمی گیرد بلکه به آدمی ترسو،خجالتی و ناتوان تبدیل می شود.

روانشناسی کودک

هر رفتار کودک دلیلی دارد
به خاطر داشته باشید که خیلی وقتها بدرفتاری های کودکان و نوجوانان برای جلب توجه والدینشان است.احتمالا در نبود مهر و محبت و نوازش،تحمل بداخلاقی و بدرفتاری پدر و مادر بهتر از نادیده گرفته شدن و احساس طردشدن است.کمی ساده تر اگر بگوییم یعنی کتک و اخم وتخم هم نوعی نوازش به حساب می آید حتی اگر با درد و رنج همراه باشند.گاهی جنگ و دعوا و داد و بیداد فقط نشانه قدرت طلبی است.شاید آنقدر بی توجهی دیده و احساس مهم نبودن کرده اند که ناخواسته با این شیوه ها می خواهند کمی احساس قدرت و اهمیت داشتن کنند.شاید هم برای انتقام جویی از والدین این کارها را می کنند.یا چون به خاطر رفتارها و تحقیرهای والدینشان همیشه احساس بی کفایتی کرده اند و می خواهند با بی مسئولیتی،بی فکری و تنبلی و بی لیاقتی خود را ثابت کنند.اما والدین خوب و آگاه هرگز اجازه نمی دهند که فرزندانشان با چنین رفتارهای نادرست و ناپسندی حضور خود را به آنها یادآوری کنند.

 

همچنین بخوانید: چگونه فرزندانی مسئول پرورش دهیم؟